برای تنهایی های خواهرم محبوبه کرمی

Mahbobe_karami

برای تنهایی های  خواهرم محبوبه کرمی

چشمانش پر از اشک بود. می گریست و ما را برادران خود می خواند و از رنج زندان می گفت. از رنج احساس اینکه مادر به حضور او احتیاج داشت و او در زندان بوده است؛ از نبودن کنار مادر هنگام مرگ اش؛ و از رنج پدر پیرش.

 

و امروز پدرش هم رفت. پدر پیرش هم در زمانی رفت که او در زندان امنیت بانان نظام ولایی بود. آن روزهایی که او فکر می کرد پدر به حضور او احتیاج دارد نبود. در زندان امنیت بانان بود.

 

 

محبوبه در زندان بود که مادرش فوت کرد.. و روز جمعه 25 آذر ، باز محبوبه در زندان بود که  پدرش به دیار باقی شتافت ..؛

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s